بی‌خبری کامل سفر اروپایی رئیس جمهور

چند روزی شده که رئیس جمهور و تیم اقتصادیش به اروپا سفر کردن. از گوشه و کنار خبرای خوب این سفر داره به گوشمون میرسه ولی متاسفانه تیم رسانه‌ای خاصی همراه دولت نیستن تا جزئیات مفاد توافق‌ها رو به مردم برسونن. به نوعی میشه گفت تمامی اخباری هم که الآن دارین تو فضای مجازی یا رسانه‌های می‌بینید از منبع‌های خارجی گرفته شده(بغیر از اخبار صداوسیما)

این سفر یکی از دلگرم کننده‌ترین سفرهای رئیس جمهوره و بنظرم یک ضعف بزرگ در این سفر نبود خبرنگار کافی است. به نحوی که ما قسمتی از خبرها رو بوسیله کانال‌های ارتباطی آقای دکتر جلال‌پور(رئیس اتاق ایران) دنبال کردیم. دولت باید جدا به این موضوع فکر بکنه که ارتباط با مردم در همچنین مواقعی میتونه بزرگترین برگ برنده‌ای باشه که در دست داره اونهم نزدیک به این انتخابات مهم.

فرجام پسابرجام؟

چند وقتی است که مشکل اکثر شرکت‌های فعال در اقتصاد ایران چگونگی تامین نیازهای وابسته به فضای خارج از ایران به درجه‌ی قرمز رسیده است. دولت در پسابرجام قول رفع تمامی این مشکلات را داده است. اما امروز خبرهایی منتشر شد مبنی بر اینکه شرکت‌های فعال در حوزه‌ی فناوری اطلاعات تا ۶ ماه آینده امکان خدمت رسانی به شرکت‌های ایرانی را نخواهند داشت و این دقیقا می‌تواند ضربه‌ی بزرگی به شرکت‌های داخلی باشد که برنامه‌ی پسابرجام خود را زودتر شروع کرده‌اند. ممکن است اعلام شود تا الآن هیچ مشکلی نبوده و در این ۶ماه هم طبق گذشته حرکت کنید ولی این مشکلی بر مشکل قبلی است و علت آن هم این است بسیاری از شرکت‌ها اقدام به زمینه‌سازی برای استفاده از این فضای ایجاد شده نهایتا یک ماه پس از لغو تحریم‌ها داشته‌اند و چه بسا سرمایه‌گذاری‌های خاصی در این زمینه داشته‌اند که با این مورد ۶ماه عقب‌ماندگی آن‌هم در زمانی که رقابتی‌ترین فعالیت‌های تجاری در حال شکل‌گیری است بعنوان یک نقطه‌ی سیاه در گروه شرکت‌های فناوری اطلاعات باقی خواهد ماند.

امید است با فعالیت‌های ارزشمند دولت تدبیر و امید این زمان ۶ماهه کم‌تر شود و امید بیشتری باشد برای از سرگیری فعالیت‌های بین‌المللی این شرکتها.

یک روز کاملا عادی

ببخشید که تو تعطیلی نتونستم بنویسم. امروز چندتا کار مهم رو برای آینده‌ی زندگیم انجام دادم بعد از مدت‌ها که خیلی از خودم راضی هستم الآن. امروز جلسه‌ی خاصی نداشتم بیشتر به تدوین چند نامه و درخواست اداری گذروندم و اون حباب‌های خاکستری هفته پیشم رو تو حوزه‌ی کاریم سفید کردم.

هنوز دارم با مشکلات مالی در سر راه شرکتم دست و پنجه نرم می‌کنم در حالیکه مطالباتم از شرکت‌ها و سازمان‌های دولتی سر به فلک کشیده ولی باز هم خدا رو شاکرم که توانایی این یک کار رو دارم. فردا انشاالله جلسات روال هفتگی شروع میشه و مجددا میتونم پر و پیمون براتون بنویسم.

ضمنا امروز یک نیروی کار بهمون اضافه شد و قراره توی بخش تولید محتوای شرکت در کنار دیگر دوستان به توسعه فعالیت‌های ما کمک کنه. همچنان بدنیال دو نفر دیگر در این حوزه برای استخدام هستیم پس اگر کپی‌رایتر هستید و یا کسی رو میشناسید به ما معرفی کنید.

مرسی

داستان نوشت

امروز من از ۶ صبح شروع شد. بیدارباش، دوش، چک کردن گوشی(تلگرام، اینستا و بوم‌بیچ)، صبحانه و خروج از منزل. بنا بود یک راست بیام دفتر ولی خب کاری پیش اومد و مجبور شدم دیر بیام. نزدیکای ساعت ۹ بود که وارد دفتر شدم. یک مقدار از کارهای دیروز مونده بود اونها رو انجام دادم. یک طرح اجرایی برای یک نهاد باید آماده می‌کردم که به اون پرداختم و دو نامه برای یک شرکت صنعتی و یک وزارتخانه تنظیم کردم. اصولا علاقه‌ی خاصی به نامه‌نگاری اداری دارم. دلیلش هم فکر کنم برمیگرده به اینکه خانوادگی توی انشا نوشتن کم نمیذاشتیم و الان اون قدرت تخیل نوشتاری اومده به کمکمون. یه مواقعی حتی بابا نامه‌های اداریش رو میفرسته من میخونم و اصلاح میکنم، با اینکه میشه گفت بابا خودش یه پا متخصص نامه‌نگاری اداریه.

جلسه‌ای بود صبح که طبق معمول زودتر از موعد مقرر در محل حاضر شدیم، الحمدلله طرف قرارگذار در محل حاضر بود و وارد بحث شدیم. مبانی اولیه خدمات شرکت رو بهشون ارائه دادم. به نظر میومد که گروه اول با توجه به سابقه‌ای که در برخورد با من و شرکت داشتن راضی بودن از قضایا ولی در میانه‌ی جلسه کارشناس مربوطه وارد شد. وارد شدن کارشناسِ کارنشناس همانا و کشانده شدن جلسه به موارد نامربوط همانا. بحث تا جایی بالا گرفت که آخرای جلسه دوست داشتم چشمای طرف رو با چنگال از جا در بیارم. سه هفته تماس تلفنی برای جلسه گذاشتن از طرف خود دوستان بود و حالا برخورد اینجوری واقعا قابل تحمل نبود.

چیز جالبی که امروز توجه من رو جلب کرد این بود که مجموعه‌ی طرف قرارگذار اعتقاد داشت به خوبی میتونه محتوای مورد نظرش رو تولید کنه و حتی نشر بده. در ادامه خودشون اقرار کردند که موفق نبودم. تناقض رفتاری رو همین جا متوجه میشید. از میانه‌ی جلسه تا اواخر جلسه یک ریز بحث روی این بود که میگفتن “ما همه خدمات شما رو در مجموعه خودمون داریم، مزیت رقابتی شما نسبت به مجموعه ما چیه؟” و ما هم توضیح از اول تا انتها. آخر جلسه بود که یکی از همکاران خودشون پرسید تا بحال محتوای تولید شده توسط ما رو در فضای مجازی رصد کردید؟ یک لحظه حس کردم زمانی که باید ضربه نهایی رو بزنم رسید و بهشون یک نه بزرگ گفتم. ولی هنوز دلم خنک نشده که برگردم به طرف بگم “مزیت مجموعه من نسبت به مجموعه شما اینه که تو این سن تونستم پیمانکار اکثر وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی بشم و ازشون تقدیرنامه بگیرم ولی شما هنوز اینجا نشستی و با طرح‌های جدیدی که رمز موفقیت تو عرصه‌ی جدیده مخالفت میکنی”

حیف که نشد، ایشالا که یک روزی بشه …

چه کردیم و چه شدیم …

سلام، مدتیه که بنا به دلایلی توی این اوضاع نامناسب بازار کار تصمیم گرفتیم که حوزه فعالیتمون رو فضای مجازی گسترش بدیم و الحمدلله کار به سرانجام رسید، یک مقدار مشغله کاری بیشتر از قبل شده به نوعی که هر هفته جلسات فیکس و برنامه‌های از پیش تعیین شده و نشده داریم. خلاصه ببخشید که سر نمیزنم و براتون نمی‌نویسم.

همکاری جدیدی با دو وزارتخانه و دو شرکت صنعتی بزرگ کشور آغاز کردیم که امید داریم بتونیم به همون کیفیتی که در حوزه‌های قبلی فعال بودیم خودمون رو نشون بدیم و موفق بشیم. درگیری‌های این روزای ما بیشتر دولتی شده که به نوعی میشه گفت سختی کار رو چند برابر میکنه، شما وقتی با یک کارفرمای دولتی کار می‌کنید باید به شدت منظم‌تر از گذشته رفتار بکنید و نیازهای کارفرماتون رو دقیق‌تر برطرف بکنید حتی نیازهایی که شاید برای شما معقول نباشن.

در کار با دولتی‌ها به نوعی میشه گفت که پرداخت‌ها بصورت منظم صورت نمی‌گیره و به نوعی پروسه اداری انقدر طولانی میشه که در میانه‌ی کار حتی شما رو قلقلک میده به ترک قرارداد ولی خب اسم و رسم اون کارفرما جلوی این حرکت شاید خطرناک شما رو میگیره. الآن میشه گفت همه چیز به رزومه و سطح فعالیت شرکت شما بستگی داره، هر کسی که برای قرارداد جدید پیش شما میاد اول نگاه میکنه که بفهمه شما با چه ارگان‌هایی فعالیت داشتید و یا نمونه‌ی کارهاتون به چه صورته بعد تازه میره دنبال مجوز‌هایی که باید اخذ کنید که به نظر من در مواقعی اصلا اون مجوزها نیاز هم نیست.

شما در کار کردن با کارفرمای دولتی باید توجه داشته باشید که غرغر زیاد می‌شنوید حتی مواقعی ممکنه با بی‌احترامی هم همراه بشه این موضوع ولی خب باید انقدر به کار خودتون علاقه داشته باشید که این موارد جلوی شما رو نگیره و محکم به ادامه‌ی فعالیتتون بپردازید. شاید حتی درآمدی که از یک پروژه‌ی دولتی دارید به خرجی که براش میکنید نیارزه ولی خب بنظر من کار نباید روی زمین بمونه اون هم کاری که موجب تقویت بنیه تبلیغاتی شما میشه.

همیشه سعی کنید کار کنید حتی اگر سر راهتون سد محکمی بود و دیگران شما رو با حرف‌هاشون آزاد میدادن.

خب به موزیکی که براتون انتخاب کردم گوش بدید تا فردا

بازگشت قهرمانانه

سلام، یه چند ماهی 😀 نبودم و واقعا شرمنده‌م، مشکلات کاری و بحث مالیات و اینا خیلی درگیر کرده بود وقتم رو طوریکه حتی به کارای عادی خودم هم بزور میرسیدم. جاتون خالی هفته پیش مشهد بود از امام رضا خواستم همه کسانیکه مشکلات دارن مشکلشون رفع بشه و گشایش در زندگی جوونا ایجاد بشه بلکه بتونن زندگی خوبی توی جامعه داشته باشن.

از فردا قراره براتون سلسه پست‌های مربوط به ایجاد یک کسب و کار رو قرار بدم، اونم نه بصورت تئوری بلکه بصورت عملی و چیزی که خودم باهاش رو در رو بودم.

پس منتظر باشید

اینم چندتا عکس از حرم امام رضا(ع) در شب ولادت که براتون گرفتم

حرم امام رضا(ع)‌ در شب ولادتphoto_2015-08-31_15-20-55

غیبت ممنوع

سلام، شرمنده چند روزی هست که وقت نمی‌کنم براتون از روزمره‌گی‌هام بنویسم، دلیلشم اینه عمو داره با سرطان دست و پنجه نرم می‌کنه بابا هم که وضع ریه و قلبش به شدت داغونه. البته الحمدلله عمو یه عمل آخر هفته پیش انجام داد و توده سرطانی رو خارج کردن و به امید خدا مشکلش حل میشه بابا رو هم که باید ببینیم اگر تنبلی رو بذاره کنار و درمانش رو جدی بگیره احتمالا دوباره نرمال بشه.

این چند روز علاوه بر درگیری‌هایی که بالا گفتم یه درگیری مالی هم داشتیم که فک کنم خیلی از دوستانم در چرخوندن کسب و کارشون باهاش مواجه بودن و اسمش رو میشه گذاشته عدم تخصیص بودجه برای ادای دیون دولت به بخش خصوصی، یعنی هر کسی که مثل بنده بیشتر قراردادهاش رو با دولت میبنده این روزها جیبش تقریبا خالی شده و برسون برسون داره چرخ کسب و کارش رو میچرخونه. بدترین قسمت ماجرا اینجاست که تقریبا اکثر کسب‌وکارهای این چنینی خودشون دیونی دارن که باید ادا کنن و با این بی‌برنامگی دولتی تقریبا یا یه سریا عطا رو به لقا بخشیدن و کرکره دکون رو کشیدن پایین یا مثل ما عین سنگ‌پای قزوین همچنان دارن ادامه میدن اونم با چسب زدن به سوراخ سمبه‌های جیبشون.

فک کنم قبلا بهتون گفته بودم برای کارتون برنامه‌ریزی بلندمدت کنید، الآن باید بگم غلط کردم، چون با یه همچنین اتفاقی شاید برنامه‌هاتون یا کامل متوقف بشه یا تاخیر بخوره، پس الان میگم نهایت برنامه‌ریزیتون رو کوتاه مدت انجام بدید، یعنی حداکثر سه‌ماهه که اگر جایی به مشکل برخوردید بتونید جبرانش کنید و به نوعی دلتون نسوزه برای وقت و برنامه‌ای که گذاشتید. البته یه سری از دوستان میگن اگر در برنامه‌ریزی بلندمدت احتمال ریزش و یا دوران منفی رو در نظر بگیرید این اتفاقات نمیفته ولی بازم من میگم بیشتر از ۳ ماه برنامه‌ریزی نکنید، البته این مورد رو در نظر داشته باشید که اهداف بلندمدت با برنامه‌ریزی بلندمدت تفاوت داره.

فعلا

خسته نباشید

امروز یه مقدار درگیری کاری بیشتری داشتیم، صبح که قرار بود مثلا ساعت ۶ من راه بیفتم برم دفتر ولی خب تنبلی و خستگی شب قبل نذاشت که زودتر از ۹:۳۰ من به دفتر برسم، باید تلاش کنم دوباره برگردم به روزایی که ۷:۳۰ دفتر بودم و کارم رو شروع میکردم، ظهرم مثلا قرار بود یه جلسه‌ای داشته باشیم با یه ارگانی ولی خب دوستان بدقولی کردند و ساعت رو دوبار جابجا کردن و آخر سر هم قضیه کنسل شد.

شما وقتی یه کسب‌وکاری ایجاد می‌کنی ولو اگر ۳ نفر هم کارمند داشته باشی بازم یه سری درگیری‌های روزمره رو داری، مثلا توی اول قضیه شما باید به فکر حقوق ماهانه کارمندانت باشی، از ۲۰م ماه تا آخر ماه باید به فکر بیمه و مالیات بر حقوق باشی، بقیه‌ش هم که دیگه بماند حالا بعدا براتون ریز ریز می‌گم.

درگیری‌های روزمره هم از پیگیری وصولی قراردادها شروع میشه تا گرفتن قرارداد جدید و سردرآوردن از کاری که کارمندا دارن میکنن و ایجاد یه محیط خوب و بدون استرس توی کسب‌وکار برای خودتون، کارمنداتون و مشتریانتون. توی این یه جمله فک کنم اساسی ترسیدید، ولی بنظرم هر کسب‌وکاری بالا و پایین داره، یک ماه شاید تمام این کارا خود بخود بره جلو ولی یک ماه باید هر روز تلفن کنید سرکشی کنید و هماهنگی انجام بدید و آخر ماه بازم وقت کم بیارید.

آخر مطلب باید بهتون بگم بهتره که هر روزتون رو بنویسید یا بیارید توی ذهنتون تا بعد از یه مدت بشینید ببینید چقدر بهره‌وری داشتید و سعی کنید مشکلات رو با درست کردن نقاط منفیتون برطرف کنید، البته خود من هنوز هم چندان با این قضیه راحت کنار نیومدم ولی خب تقریبا سعی میکنم این کار رو انجام بدم و یه برنامه‌ریزی هر چند کوچیک برای طول هفته‌م داشته باشم.

تا فردا

بازگشت

الان یکی دو ماهه که میخوام دوباره وبلاگم رو راه بندازم ولی خب تنبلی و یه سری موارد دیگه اجازه نداد تا اینکه اول این هفته دیگه تصمیم خودم رو گرفتم و بالاخره دیروز وبلاگ رو بالا آوردم و امروز هم که می‌بینید اولین پست رو میخوام براتون بذارم.

امروز از صبح فکرم درگیر این بود که از ۵ ۶ سال پیش که من رسما شرکت انفورماتیکی خودم رو تاسیس کردم و وارد این درگیری‌های شرکت‌داری شدم ذهنم نسبت به آینده خیلی روشن بود، یادمه اون اوایل براساس بیزینس‌پلنی که داشتم قرار بود حداکثر تا ۱۰ ماه به سود برسیم ولی خب ماشاالله بازار پر از شرکت‌های طراح وب‌سایت بود که با کیفیت پایین سایت می‌دادن به خلق‌الله اونم با قیمت ۱۰۰هزار یا ۱۵۰هزار تومن.

یادمه یه روز یکی زنگ زد که ما سایت شما رو طراحی می‌کنیم با سئو روی هم ۵۰۰هزار تومن یعنی به نوعی میخواست زیره رو ببره توی کرمون بفروشه، یه مقدار سوال و جوابش کردم که چیکار می‌کنید انقدر ارزون از زیر زبونش کشیدم بیرون وردپرس نصب می‌کنن بعد یه قالب آماده رو یه مقدار آب و جارو میکنن تحویل میدن، برای سئو هم با بمبارون لینکی گوگل برای مدتی وب‌سایت رو بالا نگه‌میداشتن خرشون که از پل می‌گذشت شما می‌موندی و حوضت.

خلاصه که تا ما خودمون رو جمع و جور کردیم تقریبا یکسال و نیم طول کشید اونم خدا یه نیم‌نگاهی بهمون کرد تونستیم بطور شگفت‌انگیزی و بدون پارتی‌بازی بشیم پیمانکار رسمی وزارت دفاع، اوایل شاید برامون باورکردنی نبود که ما به این راحتی بتونیم قرارداد ببندیم با یه وزارت‌خونه‌ای که به همین راحتی هر کسی نمیتونه باهاش کار بکنه.

الان خاطرات رو دارم مرور می‌کنم میبینم چه دورانی رو گذروندیم و الآن کجا وایسادیم، البته الآن هم مشکلاتمون بزرگتر شده ولی خب بازم نسبت به اون سال‌های اول بنظرم تجربه‌مون بیشتر شده و بهتر می‌فهمیم که پامون رو کجای بذاریم و کجا نذاریم.

حالا ریز ریز چجوری به اینجا رسیدن رو براتون بعدا تعریف می‌کنم که ببینید چجوری از صفر میشه به جاهای خوب رسید و توی اون جاهای خوب گاهی در فشار بود و گاهی در خوشی.

فعلا